ساقیا کو مهروماهم,کو غزل,کو ساز دف
مستی شبها چه شد؟کو ناله های درد دف
از نیستان می رسی ای ساقی شبهای غم
مر تو را کو ناله های درد وآن آوای دف
من می خاکی بنوشم, آسمان را تو بیار
گردش هفتم ببازم جان خود از داغ دف
گوشه یخلوت چه غوغا می کند بی روی تو
رازدارم درخط هفتم که باشم جان به کف
خون خود را می خورد از درد تو هر دم "رضا"
گشته حیران رخت برموج غمهاهمچوکف